اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا

شهید اکبر آقاجانی

  • شهید اکبر آقاجانی
  • نام پدر: علی اصغر
  • محل تولد: طایقان محلات
  • تاریخ تولد: 1340/11/9
  • محل شهادت: ارتفاع آق داغ قصر شیرین
  • تاریخ شهادت: 1362/3/1
  • قشر: بسیج
  • سن: 22
  • وضعیت تاهل: مجرد
  • شهرستان: محلات
  • شماره شناسنامه: 6
  • کد ملی: 0569429236
  • محل دفن: طایقان محلات
  • ستاد یادواره: بسیج
  • یگان خدمتی: ل17
  • عضویت: بسیج
  • نام عملیات: غرب کشور

شهید اکبر آقاجانی در نهم بهمن ماه سال۱۳۴۰ در روستای طایقان از توابع شهرستان محلات دیده به جهان گشود تا ستاره‌ای باشد از ستارگان سرزمین آفتاب تا راه را برای آیندگان روشن کند. تحصیلاتش در حد خواندن و نوشتن بود ولی ارادت به مولایش اباعبدالله(ع) نیاز به سواد ندارد و امام شناسی را از نان حلال پدر و شیر پاک مادر آموخته بود و در باطنش وجود داشت.

مادرش می‌گوید: “من شش فرزند به دنیا آوردم که همه‌ی آنها مُردند و گفتم که خدا اگر به من پسری دهد نذر می‌کنم به اندازه‌ی وزن موی سرش پول به حرم امام رضا(ع) بدهم و خدا صدایم را شنید و اکبر را به من داد”.

خیلی به نماز و روزه اهمیت می‌داد، موقع نماز صبح به پدرش می‌گفت: که بیدارش کند ولی او زودتر از پدر بیدار می‌شد. در روستا معلم نداشتیم که درسش را ادامه دهد با این که درس خواندن را دوست داشت زمانی که جنگ شروع شد یک شب آمد و گفت: که می‌خواهم برای دیدن خواهرم به تهران بروم، چون پدرش در محلات بنایی می‌کرد، گفتم جنگ است و می‌ترسم که به جبهه بروی و شهید بشوی گفت: “من کجا قابل شهید شدن را دارم”.

خوابیده بودیم ساعت حدود ۳ صبح بود که کسی در خانه‌ی ما را می‌زد در را که باز کردیم دامادمان بود که با لباس سیاه ایستاده بود و گریه می‌کرد، گفتم: برادرم شهید شده؟ گفت: نه وقتی به طرف روستا رفتیم دیدم که همه‌ی همسایه‌ها جمع شدند و فهمیدم که اکبر شهید شده است. بسیجی دلاور در اولین روز از خرداد ماه ۱۳۶۲در منطقه قصر شیرین هنگام درگیری با نیروهای عراقی با ترکش خمپاره به شهادت رسید. پیکر مطهرش را در زادگاهش به خاک سپردند.[۱]

[۱]. جاری مثل رود، ص۶۴٫

وصیت نامه: بسم الله الرحّمن الرحّیم ﴿إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقّاً فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِکُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ وَ ذٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ‌﴾ در حقيقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهاى] اينكه بهشت براى آنان باشد، خريده است; همان كسانى كه در راه خدا مى‏جنگند و مى‏كُشند و كشته مى‏ شوند. [اين] به عنوان وعده حقّى در تورات و انجيل و قرآن بر عهده اوست. و چه كسى از خدا به عهد خويش وفادارتر است؟ پس به اين معامله‏اى كه با او كرده‏ايد شادمان باشيد، و اين همان كاميابى بزرگ است. ملت بزرگ ایران و فرزندان اسلام، به شما سلحشوران افتخار می‌کند. با درود و سلام بر امت مسلمان و رهبر کبیر انقلاب و شهیدان راه حق، خانواده و امت شهیدپرور ایران، آگاه باشید که من به انتخاب کسی به جبهه‌های حق علیه باطل نرفته‌ام چون من اصولا درگذشته زیاد اشتباه کرده‌ام، با شرکت در نماز جمعه به خود آمدم و برای جبران اعمال گذشته‌ام، با خود عهد نمودم که با اعزام به جبهه‌های جنگ و شهادت در راه اسلام خداوند از سر تقصیراتم که در اثر نا آگاهی و نداشتن سواد بود، بگذرد. 1- درصورت امکان مرا به زادگاهم (طایقان) برده و پهلوی قبر شهید رحمت‌الله غضنفری دفن نمایید. 2- از مال دنیا چیزی ندارم که قابل وصیت باشد و چنانچه چیزی وجود دارد برابر قانون مقدس اسلام عمل شود. 3- از پدرم که در گذشته او را زیاد اذیت کرده‌ام وگاهی نیز رنج داده‌ام می‌خواهم که از تقصیرات من بگذرد و مرا ببخشد. 4- هم چنین ازمادرم که برایم رنج و زحمت فراوان کشیدند از او ممنونم و تقاضا دارم که زیاد ناراحت نشود و مرا عفو نماید. 5- ازکلیه بستگان خصوصاً اهالی طایقان تقاضا دارم که اگر به آن‌ها بدی کرده‌ام مرا حلال نمایند و مرا به بزرگی خودشان ببخشند. 6- چون برادری ندارم ازخواهرانم می‌خواهم که از انقلاب و اسلام پشتیبانی کنند و ادامه دهنده راه من باشند.