اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا

شهید جعفر آقایی

  • شهید جعفر آقایی
  • نام پدر: محمد
  • محل تولد: وفس
  • تاریخ تولد: 1341//
  • محل شهادت: کانال پرورش ماهی شلمچه عراق
  • تاریخ شهادت: 1365/11/1
  • قشر:
  • سن:
  • وضعیت تاهل:
  • شهرستان: اراک
  • شماره شناسنامه:
  • کد ملی:
  • محل دفن: تهران
  • ستاد یادواره:
  • یگان خدمتی:
  • عضویت:
  • نام عملیات: کربلای 5

شهید جعفر آقایی فرزند محمد در مرداد ۱۳۴۱ دیده به جهان گشود. او دوران کودکی خود را در خانواده متدین و مذهبی خود سپری کرد .در کودکی با خانواده به تهران مهاجرت کردند. پس از گذراندن دوران زیبای کودکی به دبستان رفت. او از همان دوران کودکی شاگردی منظم و باهوش بود. در طول مدت تحصیلات خود و مخصوصا دوره راهنمایی، در مجالس مذهبی و کلاس های قرآنی هم شرکت می کرد و علاقه زیادی به این مجالس نشان می داد. جعفر پس از اتمام دوره راهنمائی در مدرسه میر داماد، دیگر تحصیلات خود را ادامه نداد، و به دنبال کسب و کار رفت. او کار های مختلفی را تجربه کرد و آموخت. مدتی به کار خیاطی مشغول شد، پس از آن نجاری را تجربه کرد و بعد به سراغ کار آهنگری رفت.

سال ۱۳۵۷ با شروع حکومت نظامی و دوران شکوهمند انقلاب اسلامی، همراه با دیگر مبارزان انقلابی،
فعالیت های مبارزاتی خود را شروع کردو شب ها را در پایگاه بسیج کشیک می داد. از هیچ کاری برای انقلاب
فرو گذار نمی کرد.

در دوران جنگ تحمیلی هم چندین بار داوطلبانه به جبهه رفت و پس از آن دوران خدمت زیر پرچم خود را در لشکر ۹۲ زرهی اهواز گذراند. در طول خدمت هم، همیشه در جبهه ها حضور داشت. پس از اتمام دوران مقدس سربازی وارد سپاه شد. از این طریق هم با لباس سپاه داوطلبانه برای چندمین بار به جبهه رفت.

با توجه به سابقه و تجربه کاری در جبهه مسئول پرتاب موشک شد. در یکی از روز های حضورش در جبهه مجروح شد و به منزل برگشت. اما دوباره به عشق جنگ و شهادت پس از بهبودی جبهه را برگزید.

جعفر هر وقت که خبر شهادت همرزمانش را می شنید بسیار متأثر می شد و آرزوی شهادت می کرد. هنگای که به مرخصی می آمد در خانه زیاد نمی ماند و اکثر اوقات خود را در پایگاه بسیج می گذراند یا به گلزار شهداء
می رفت که تا روح دریایی اش آرام گیرد.همیشه به زبانش ذکر ((السلام علیک یا ابا عبد الله))جاری بود.

بالاخره در اول بهمن ماه ۱۳۶۵ وقتی که از سنگر بیرون می آمد تا به خط مقدم اعزام شود، خمپاره ای جلوی پایش منفجر می شود و اینگونه شربت شهادت را نوشید و جسمش در شلمچه آسمانی شد. پیکر مطهر او را طی مراسم با شکوهی تا بهشت زهرا تهران تشییع می کنند و در قطعه ۲۹ ردیف ۱۷ شماره ۱ در جوار سایر شهدا به خاک می سپارند.

خاطره:

یک بار از ناحیه پا مجروح شده بود. شب با آمبولانس به خانه آمد. در خانه را به رویش باز کردم، پس از سلام و دیده بوسی پرسید:مادرم خانه است ؟گفتم: بله همینجاست. جعفر به آرامی به طوری که مادر متوجه نشود به اتاق دیگری رفت. اما مادر متوجه شد و به اتاق جعفر آمد و او را باآن حال دید. با ناراحتی گفت: به دلم افتاده بود که اتفاقی برایت می افتد چون که خوابش را دیده بودم.

وصیت نامه: قسمتی از وصیت نامه: خداوندا! تورا شکر و سپاس می گویم که لطف کردی و رهبری اینچنین بیدار و آگاه و دور اندیش به ما عطا کردی که ما را راهنما به سوی تو، از منجلاب فساد و گناه گردید. همسر عزیزم! امیدوارم از دست من دلخور نباشی، من به تکلیفم عمل کردم. هیچ کس مرا در این کار اجبار نکرد. امیدوارم که تو هم از کار من خوشحال باشی. چون آن وقت در پیش حضرت زینب(س) رو سفید هستی. کسی که با دفاع مقدس و جمهوری اسلامی مخالف است، با اسلام مخالف است هر کس هم که با اسلام مخالف است کافر است. (وفس در گذر زمان،ص61)

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.