اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا

شهید حجت الله احمدی

  • شهید حجت الله احمدی
  • نام پدر: عبدالعلي
  • محل تولد: فرنق-خمین
  • تاریخ تولد: 1333/5/3
  • محل شهادت: شرق دجله-عراق
  • تاریخ شهادت: 1363/12/23
  • قشر: بسیج
  • سن: 30
  • وضعیت تاهل: متاهل
  • شهرستان: خمین
  • شماره شناسنامه:
  • کد ملی: 0558464599
  • محل دفن: فرنق-خمین
  • ستاد یادواره:
  • یگان خدمتی: ل17
  • عضویت: بسیج
  • نام عملیات: بدر

شهید حجت‌الله احمدی، در سوم مردادماه سال ۱۳۳۴، در گرمای شدید تابستان آن سال، در روستای فرنق از توابع شهرستان خمین در خانواده‌ای روستایی و کشاورز زاده دیده به جهان هستی گشود تا لبخندی ملیح بر لبان پدر و اشک شوقی بر گونه‌های مادر باشد. او را در مسیر تربیت الهی قرار دادند تا کسب فیض کند و راه را برای خویش هموار سازد. او معتقد بود که ما زبالاییم و بالا می‌رویم و برای تحقق این مطلب، مسیری به اراده و اختیار خویش انتخاب کرد تا او را به بالاترین درجات برساند.

او تربیت یافته عاشورا و مکتب سرخ حسینی بود، عاشورایی می‌نگریست و عاشورایی زندگی می‌کرد و قصد داشت تا عاشورایی هم در پای دلبر با بذل جان و نثار خون شریفش، بمیرد. او این‌گونه دوران کودکی‌اش را سپری کرد: روزها را در محیط روستا و در مزرعه کشاورزی همراه با پدر، به آموختن دروس مردانگی و دلاوری و استقامت می‌پرداخت تا در برابر مشکلاتی که در پیش دارد، کمر خم نکند و شب‌ها را با مادر خویش به درس‌های معرفتی می‌پرداخت تا ارادتش به آل الله(ع) بیشتر شود.

تحصیلاتش را در همان مدرسه روستا شروع کرد و توانست با آن همه مشکل که سر راهش بود تا پنجم ابتدایی ادامه تحصیل دهد و برای کار و کسب روزی به کارخانه نخ رفت و در آن‌جا شروع به کار کرد. مهربان و با محبت و با ادب بود. برایش فرقی نداشت محیط خانه است یا مدرسه یا کارخانه. برای فرد با ادب همه جا محضر خداست و همیشه خدا را به عینه می‌بیند و پا را از گلیم ادب فراتر نمی‌گذارد. همه او را دوست داشتند. هم خانواده و هم همکارانش در کارخانه نخ. اهل نماز اول وقت بود و از همه مهم‌تر وقتش را صرف کمک به دیگران می‌کرد.

دوران انقلاب با پیروزی و شیرینی تمام و حکومت طاغوت سرنگون شد و حکومتی بر پایه اسلام و عدالت سر کار آمد. در سال ۱۳۵۸ ازدواج کرد و در هنگام شهادت سه فرزند داشت. هنوز زمان زیادی از پیروزی انقلاب نگذشته بود که جنگ آغاز شد تا انقلاب نوپا را تحت‌الشعاع خود قرار دهد و از بین ببرد. جوانانی به عرصه آمدند تا از این انقلاب دفاع کنند. از جمله این جوانان حجت‌الله بود که کار و کارخانه را رها کرد و به عنوان بسیجی به سمت جبهه راهی شد. برادرش می‌گوید: «دور کمرش قطاری از فشنگ بسته بود که ترکشی به آن‌ها می‌خورد و منفجر می‌شود و از آن‌جا که تا خدا نخواهد، اتفاقی نمی‌افتد کوچک‌ترین آسیبی به او نمی‌رسد؛ چرا که باید زمان خاص آن برسد. زمانش درست در بیست و سوم اسفند ماه سال ۱۳۶۳ در شرق دجله بود که به دیدار مولایش شتافت و به شهادت رسید. پیکر مطهرش را در گلزار شهدای فرنق به خاک سپردند. برادرش قدرت الله نیز در تاریخ ۱۴/۰۵/۶۲ در عملیات والفجر ۲ به شهادت رسید.

وصیت نامه: مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ ینْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا از میان مؤمنان مردانى‏‌اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در همین انتظارند و هرگز عقیده خود را تبدیل نكردند. خدایا، مرگ مرا شهادت در راه خودت ختم بفرما! خدایا، ترا شكر می‌كنم كه به ما منت نهادی و برای ما رهبری آگاه بیدار و شجاع فرستادی تا راه سعادت و خوشبختی را بما بیاموزد و اسلام را كه پس از قرن‌های متمادی اسمی از آن باقی نمانده بود، یكبار دیگر زنده كند! همان اسلامی كه پیغمبر خاتم حضرت محمد(ص) در طول 23 سال بعث، خون لبها خورد و زجرها كشید تا به جهان عرضه كرد و همان اسلامی كه علی (ع) بعد از 24 سال خانه نشینی در طی چند سال و 6 ماه برای آن با قاسطین و ناكثین و مارقین در نبرد بود و عاقبت به شهادت رسید. همان اسلامی كه سرور آزادگان جهان حضرت حسین بن علی(ع) با 72 تن از یاران باوفایش برای آن، آن‌طور مظلومانه در صحرای كربلا به شهادت رسیدند. خدایا، در این دنیا آدمی بزرگ‌تر و كامل‌تر و بهتر از علی(ع) نمی‌شناسم؛ ولی حتی او ظاهراً در مبارزات حیات پیروز نشد و حكومت عدل و دادش زیر تازیانه‌های ظلم و ستم و فساد معاویه رشد نکرد و نهال عدل و آزادی و انسانیت نشكفت و حكومت حق لااقل به دست علی(ع) بر كفر و جهل و ظلم پیروز نشد. هیهات، من چه می گویم؟! انتظارهای بی‌جایی دارم. چه آروزهای شگفت! چه ادعاهای عجیب! مگر محمد (ص) ظاهراً پیروز شد با آن رسالت خدایی، با آن همه فداكاری‌ها و بعد از آن همه مبارزات سخت و پیروزی‌های خیره‌كننده. می‌توانم به جرأت بگویم كه حتی در برابر سخت‌ترین فاجعه‌های منقلب‌كننده، قطره اشكی نریختم و و امیدوارم كه ملت ما نیز قدر رهبر بزرگ انقلابی خود را بداند و تحت رهبری او همه توطئه‌های دشمنان اسلام و ایران را نابود كند. من اطمینان دارم ملت ما نیز با چنین روحیه‌ و ایمان و فداكاری و این همه آگاهی و احساس مسئولیت، قادر است همه مكشلات را حل نماید و این رسالت بزرگ و مقدس را كه خدای بزرگ بر گردن او گذاشته است با افتخاری به سر منزل مقصود برساند، امیدوارم خدای بزرگ طول عمر به امام بدهند و امیدوارم كه خدا به خانواده شهیدان انقلاب اسلامی صبر بدهد. امیدوارم كه به خانواده من هم صبر عطا فرماید. ان‌شاالله