اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا

شهید حسنعلی احمدی

  • شهید حسنعلی احمدی
  • نام پدر: شوذب
  • محل تولد: زاویه زرندیه
  • تاریخ تولد: 1340/1/3
  • محل شهادت: خرمشهر
  • تاریخ شهادت: 1361/2/10
  • قشر: سپاه پاسداران
  • سن: 21
  • وضعیت تاهل: متاهل
  • شهرستان: زرندیه
  • شماره شناسنامه: 1
  • کد ملی: 6189799507
  • محل دفن: گلزار شهدای زاویه
  • ستاد یادواره:
  • یگان خدمتی: س.زرندیه
  • عضویت: پاسدار
  • نام عملیات: بیت المقدس

شهید حسنعلی احمدی در سوم روز از فروردین ماه سال ۱۳۴۰ در روستای زاویه از توابع زرندیه ساوه دیده به جهان گشود. دنیای خاکی را برای زندگی کردن و پیوند آن به بندگی انتخاب کرد و سعی داشت تا در این راه موفق باشد. او دوست داشت تا در دنیا با زندگی کردن قیمت بگیرد، نه به هر بهانه و قیمتی زندگی کند. اذان و اقامه را که در گوشش زمزمه کردند، او را با اسلام و آیین مسلمانی و مهربانی آشنا کردند و تربیتش را در مسیر اسلام آغاز کردند. نامش را حسنعلی گذاشتند و در خانه بیشتر حسن صدایش می زدند.

حسن دوران کودکی اش را کودکی کرد و سعی داشت تا می تواند در این سن و سال به درد خانواده اش بخورد و در کنار آن ها درس زندگی بیاموزد. روزگار را با کار کردن در کنار پدرش سپری می کرد و شب ها در کنار مادری بود که هم کار های خانه بر دوشش بود و هم سعی داشت تا فرزندانش را درست تربیت کند و البته به این ها قالی بافی را هم باید اضافه کرد، اما از راهی که در پیش داشت ذره ای پا پس نکشید و هر چه در توان داشت به کار گرفت و علوم دینی و شرعی را به آن ها آموخت.

حسنعلی در روستا دوران کودکی و نوجوانی اش را گذراند و با مبانی معرفتی و قرآنی آشنا شد، تحصیلاتش را تا گرفتن مدرک دیپلم ادامه داد و سپس به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. روستا زاده ای دلاور بود که با واژه خستگی غریبه بود، در دوران جوانی اش با درد مردم آشنا شد و برای رفع مشکلات آن ها قدم بر می داشت. زمان ازدواجش که فرا رسید در بیست سالگی ازدواج کرد. عمر زندگی مشترک شان زیاد طول نکشید و پس از آن حدود چهار ماه در جبهه بود که، در عملیات آزاد سازی خرمشهر در عملیات بیت المقدس به شهادت رسید. پیکر مطهرش را در گلزار شهدای روستای زاویه به خاک سپردند تا راز های دلشان را هر پنج شنبه که نه، هر روزی که احساس دلتنگی کردند برایش بازگو کنند و او مانند پدری مهربان همه حرف ها را گوش دهد و چاره ای برای دردشان پیدا کند، چرا که شهدا زنده اند و در کنار پروردگارشان روزی می خورند و به احوال زمینیان آگاهند. برادرش غلامحسین نیز سال ها بعد در بیست و یکم تیر ماه ۱۳۶۵در مهران به شهادت رسید.

وصیت نامه: به نام خداى بزرگ و خالق عالم بشریت و به نام خداى یارى دهنده رزمندگان، به نام خدایى كه عالم هستى از اوست و بازگشت نیز به سوى اوست. خدایا از تو مى خواهم كه مرا به راه خدمت هدایت فرمایى و یك لحظه مرا به حال خودم وامگذارى. خدایا ما را توفیق ده كه در راه تو و براى تو انجام وظیفه نمائیم. خدایا ما را توفیق ده كه از سربازان امام زمانمان(عج) و جز جنودالله و رزمندگان اسلام باشیم. پروردگارا ما را توفیق ده كه بنده اى خوب براى تو و خدمتگذارى خوب براى اسلام باشیم. خدایا توفیق ده كه ادامه دهنده راه شهیدان و پاسدار خون آنان باشیم. خدایا از تو مى خواهم مرا در این راهى كه قدم برداشته ام، موفقم دارى تا بتوانم به این وسیله دین خود را به تو و شهیدان راه تو ادا نمایم. راهى را كه من در آن قدم گذاشته ام راهى است كه آگاهانه انتخاب نموده ام و این راه را به امید خدا تا پایان ادامه خواهم داد. و اما اى پدر عزیزم؛ من هرگز فرزند خوبى براى شما نبودم و از این موضوع خیلى ناراحتم كه چرا نتوانستم فرزند خوبى براى شما باشم و این را من تازه فهمیده ام كه شما چقدر در حق این فرزند زحمت كشیدید، ولى مزدى نگرفتید و من از تو پدر عزیز عذر مى خواهم و امیدوارم كه مرا ببخشى و حلالم كنى تا خدا نیز مرا ببخشد. و اما تو اى مادرخوب و گرامی ام؛ وقتى تو را به یاد مى آورم و اسم تو را مى شنوم، احساس شرمندگى مى نمایم، زیرا من نسبت به تو خیلى كوتاهى كردم و نمى دانم با چه زبانى از زحمات شبانه روزى تو تشكر كنم. زحمات شما بى اندازه است و من نمى توانم حتى آن ها را به حساب بیاورم تا چه رسد بتوانم تلافى آن ها را بكنم و حتى چگونه بتوانم قدردانى كنم، ولى مادر واقعاً تو مرا مى فهمى، مى دانم كه تو با آن مهر مادرى مرا خواهى بخشید و یقین دارم كه این گونه است، و از تو مى خواهم كه زحمات مرا در طول زندگى، مخصوصاً در جوانى، ببخشى و حلالم كنى. و تو اى خواهرم؛ چقدر تو را دوست مى دارم، تو خواهرى هستى كه در تمام گرفتاری ها و ناراحتی ها یار و یاور من هستى و چقدر من تو را ناراحت كرده ام و چقدر به تو اذیت رسانده ام كه تو باید مرا ببخشى و حلالم كنى، چون من نتوانستم برادرى خوب براى تو باشم آن چنان كه تو خواهرى خوب و مهربان براى من بودى. و اما شما اى برادران خوبم، امیدوارم كه مرا ببخشید، از شما مى خواهم كه در راه خدا خدمت كنید و به افرادى كه در راه خدا كار مى كنند كمك كنید و راه امام را براى خودتان الگو قرار دهید. هر چند كه من نتوانستم به گفته هاى امام عمل كنم ولى شما سعى كنید بهتر از من باشید. هرگز از نماز و دعا غافل نباشید. در پایان از پدر و مادرم مى خواهم كه اگر خدا ما را طلبید و به پیش خود دعوت كرد هیچ گونه ناراحت نباشید و بدانید كه شهید زنده است و هرگز نمى میرد و اگر روزى من شهید شدم و جنازه ام پیدا نشد باز هم ناراحت نباشید و به یاد ائمه و اولیا بیفتید و به یاد برادرانمان باشید كه جنازه شان پیدا نشده و هیچ گونه ناراحت نشوید كه دشمن سوء استفاده مى كند و در هر حال خدا را شكر كنید كه چنین فرزندى در دامن شما پرورش یافته و در راه خدا به رهبرى روح خدا به آرزویش كه شهادت بود، رسید و شما به این شهادت افتخار كنید. به امید پیروزى رزمندگان اسلام و صدور انقلاب به تمام جهان، با دعا به امام زمان(عج) و نائب برحقش امام خمینى(ره). پاسدار حسن على احمدى به جبهه مى روم اكنون حلالم كن تو اى مادر روم بر یارى اسلام حلالم كن تو ای مادر چو اسلامم هدف باشد شكست بر اهرمن باشد به سر عشق حسین دارم هواى كاظمین دارم به جبهه مى روم اكنون حلالم كن تو اى مادر نبرى رخت دامادى نچینی مجلس شادى لباس من كفن باشد شكست اهرمن باشد سنگر بود حجله من سلاح بود عروس من حلالم كن تو اى مادر حلالم كن تو اى مادر در صورت نیل به شهادت مرا در مزار شهدا در قبرستان زاویه دفن نمایید.