اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا

شهید حمید آسنجرانی

  • شهید حمید آسنجرانی
  • نام پدر: حبیب الله
  • محل تولد: اراک
  • تاریخ تولد: 1353/12/01
  • محل شهادت: سنگ های آذرین ماکو
  • تاریخ شهادت: 1389/01/30
  • قشر: سپاه پاسداران
  • سن: 36
  • وضعیت تاهل: متاهل
  • شهرستان: اراک
  • شماره شناسنامه:
  • کد ملی: 0533447933
  • محل دفن: اراک
  • ستاد یادواره:
  • یگان خدمتی: تیپ 71 روح الله
  • عضویت: سپاه پاسداران
  • نام عملیات: درگیری با گروهک های ضد انقلاب

سنگ‌های آذرین شمال غرب‌ایران خاطره رشادت‌های حمید را هرگز فراموش نخواهد کرد.‌این شهید بزرگوار در سال ۱۳۵۳ چشم به جهان گشود. در خانواده‌ای مذهبی و زحمت کش بزرگ شد.

دوران تحصیل ابتدایی تا دبیرستان را در حالی که به پدر در کارهایش کمک می‌کرد، در شهر اراک پشت سر گذاشت. او به دلیل سن کم نتوانسته بود دوران ۸ سال دفاع مقدس را تجربه کند. پس از اخذ دیپلم به خیل سبز پوشان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ‌پیوست و هم‌زمان با حضور در دانشکدة افسری سپاه به صورت تخصصی، رشتة ورزشی تکواندو را آغاز کرد و خیلی زود در ‌این رشته پیشرفت کرد تا جایی که چندین مقام استانی و نیروهای مسلح را کسب کرد.

ایشان پس از طی دوره‌های آموزشی در تیپ ۷۱ روح الله(ره) مشغول به خدمت شدند و هم‌زمان با راه اندازی گردان تکاور به درخواست خود به ‌این گردان منتقل و در سمت فرمانده گروهان مشغول به خدمت شد. در سال ۱۳۸۱ ازدواج کرد و ثمره ‌این ازدواج یک فرزند پسر می‌باشد.

شهید آسنجرانی در سال ۱۳۸۷ جهت مقابله با گروهک تروریستی پژاک همراه هم‌رزمانش به شمال غرب کشور اعزام و در سی‌امین روز از فروردین ماه۱۳۸۹ در منطقة بازرگان (سنگ‌های آذرین) بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن به سرش به شهادت رسید.

پیکر‌ ایشان و دو تن از هم‌رزمانش در تشییع با شکوهی توسط مردم شهر اراک در گلزار شهدای ‌این شهر به خاک سپرده شدند.

 

پیام شهید آسنجرانی به فرزندش

روز ۳۰ فروردین ۱۳۸۹ درگیری سختی بین نیروهای تیپ ۷۱ روح الله(ره) استان مرکزی و گروه تروریستی پژاک در گرفت. شهید آسنجرانی فرماندة گروهان گردان تکاور بود. منطقة سنگ‌های آذرین به دلیل پیچیدگی زمین به گونه‌ای بود که دفاع و حمله را سخت می‌کرد و با قطع شدن بی سیم،‌ این مشکلات دوچندان می‌شد. شهیدان قریشی و جودکی مجروح شده بودند. شهید آسنجرانی برای تغییر موضع هم‌رزمانش شروع به تیر اندازی می‌کند تا آن‌ها بتوانند تغییر موضع بدهند که خودش هدف گلولة دشمن واقع می‌شود. او در آخرین تماسی که قبل از شهادتش با قرارگاه فرماندهی داشت، گفت: به پسرم بگویید: «پدرت مرد بود و تا آخر ‌ایستاد». پس از آن، گلوله تک تیرانداز دشمن به سرش اصابت کرده و به شهادت رسید.

خاطره از همسر شهید:

گذشت شهید خیلی به چشم می‌آمد و از طرفی به پرداخت حق مردم خیلی تعهد داشت. در آخرین سفری که با شهید به کاروان راهیان نور اعزام شدیم با ماشین شخصی بود. در بین راه باد لاستیک ماشین کم شد و در جلوی یک تعمیرگاه نگه داشتیم. باد لاستیک ماشین را تنظیم کردیم، کل هزینه ۲۰۰ تومان شد، هر چه گشتیم، پول خرد پیدا نکردیم. شهید چک پول به تعمیرکار داد، او هم پول خرد نداشت. بالاخره صاحب تعمیرگاه از خیر پولش گذشت و ما حرکت کردیم؛ اما در راه حمید دائم فکر می‌کرد، شاید تعمیر کار از روی ناچاری از پولش گذشته است. بالاخره طاقت نیاورد و درحالی که نزدیک ۵۰ کیلومتر رفته بودیم، چک پول را خرد کرد و مسیر را دوباره برگشتیم. پول تعمیر کار را داد و پس از پرداخت آن پول، انگار بار سنگینی از دوشش برداشته شده بود.

هم‌رزم شهید:

ایشان آدم بسیار فعالی در محل کار بودند. همیشه به دنبال فرا گرفتن مطالب جدید به ویژه مطالب مرتبط با امور نظامی‌ بودند. در اکثر کارهای گردان حتی اموری که از نظر سازمانی در شرح وظایفشان نبود، به سایر هم رزمانش کمک می‌کرد. در آخرین لحظاتی که در منطقه مشغول رزم بودند، ساعتی قبل از شهادتشان با بی سیم گفتم: حمید جان، مواظب باش از جناح دور نخورید. او در حالی که پشت بی سیم می‌خندید گفت: «نه، فقط اگر اتفاقی برای من افتاد به پسرم بگو پدرت مرد بود و تا آخر‌ ایستاد».

وصیت نامه:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.