اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا

شهید سیدرضا ابراهیمی

  • شهید سیدرضا ابراهیمی
  • نام پدر: سید ابوالفضل
  • محل تولد: ساوه
  • تاریخ تولد: 1342/6/13
  • محل شهادت: جاده اهواز خرمشهر
  • تاریخ شهادت: 1361/12/10
  • قشر: بسیج
  • سن: 19
  • وضعیت تاهل: مجرد
  • شهرستان: ساوه
  • شماره شناسنامه:
  • کد ملی: 0602275776
  • محل دفن: ساوه
  • ستاد یادواره:
  • یگان خدمتی: بسیج
  • عضویت: بسیج
  • نام عملیات: بیت المقدس

شهید سيد رضا ابراهيمي، در سیزدهم شهريور ماه ۱۳۴۲ درشهرستان ساوه درخانه سيد ابوالفضل كه خدمتگزار آموزش و پرورش بود به دنيا آمد. او با محمد تقی دوقلو بودند. امامحمدتقي در يك سالگي فوت نمود .در ۶ سالگي پای به مدرسه گذاشت دوران تحصیل در دبیرستانش مصادف شد با انقلاب اسلامی و سید رضا از همان روزهای اول در تظاهرات شركت فعال داشت و مادرش نيز هميشه او را سايه به سايه تعقيب مي كرد تا اينكه شبي در تكيه حسينيه كه كماندوها به مردم حمله كردند و گاز اشك آور در ميان مردم مي انداختند و بچه ها من جمله رضا در محاصره كماندوها قرار گرفتند، مادر رضا­­­­­­­ به آنها  التماس مي­كرد شما را به خدا نكشيد اينها را نزنيد اينها را خلاصه به هر طريقي بود از معركه گريختند تا اينكه به­ شكر خدا انقلاب پيروز شد و حكومت جمهوري اسلامي بر آن برقرار گرديد. او در كارهاي انقلابي نيز شركت مي كرد من جمله مدت حدود يك سال در كميته صنفي به­­­ طور فعال خدمت مي كرد در بسيج مستضعفان نيز مدتي فعاليت داشت. او در تابستانها كه مدرسه اش تعطيل مي شد از سن ۱۴ سالگي به كارگري مي رفت در سر كوره ها و بنايي و از پولی که به دست می آورد لباس مي خريد و از اين طريق به پدرش كمك مي كرد.

حدود يك سال قبل از شهادتش با محمد تقي موذن فرد آشنايي پيدا كرد و به عضويت انجمن اسلامي درآمد و علاقه شديدي به اين انجمن پيدا كرد و يكي از اعضاي خادم و صديق و فعال اين انجمن بود درآن جا بود که علاقه وافري به مرثيه خواني پيدا کرد و همين علاقه باعث شد كه در مدت ده روزه محرم نوحه خواني را فرا بگيرد و در ايام سوگواري تاسوعا و عاشوراي در بعضي از تكاياي ساوه پشت ميكرفون قرار گرفت و نوحه خواني نمود. با شروع جنگ تحمیلی با ثبت نام در بسیج  در سال دوم دبیرستان در نیمه اسفند ماه ۱۳۶۰برای طی کردن دوره آموزشی به تهران اعزام و پس پایان آموزش راهی مناطق عملیاتی جنوب شد. او موفق شد در عملیات بزرگ بيت المقدس شركت كند و در همان عملیات هنگامی که به عنوان بسیجی در گردان امام علی(ع)از تیپ ۲۲بدر خدمت می کرد؛در جاده اهواز-خرمشهر با ترکش خمپاره های که پهلویش را از هم دریدبه درجه رفيع شهادت نائل آمد.پیکر مطهر شهید در زادگاهش به خاک سپرده شد.

وصیت نامه: بسم رب الشهدا و الصديقين من طلبي و جدني و من وجدني عرفني و من عرفني اجنني و من احبتي عشقي و من عرفيني عشقي و من عشقي عشقه و من عشقه قتله و من قتله ديه و من علي ديه ما نادتيه. (حديث قدسي) هر كسي كه مرا طلب كند خواهد يافت و هر كسي كه او هر كسي كه آخر بيايد كه خواهد شتافت و هر كسي كه مرا بشناسد عشقم خواهد شد و هر كسي كه عاشقم شود عشقشم خواهد شد و هر كس كه عاشقش كردم او ارا خواهم كشت و هر كسس را بكشم ديه او بر گردن من خوهد بود و هر كسي كه ديه اش به عهده من باشد ديه اش را خواهم پرداخت. آنكس كه تو را شناخت جان را چه كند فرزند و عيال و خانمان را چه كند با ياد و بنام خدا. براي او و با اميدواري برحمت خدا چند كلاسي بعنوان وصيت نامه ذيلاً معروض ميدارم. اكنون كه فضل خدا شامل حالم شده و به سوي جبهه هاي اسلام عليه كفر پيروزم اميدوارم بتوانم براي اسلام مفيد واقع بشوم و بتوانم انجام وظيفه بنمايم شما برادران و خواهران را را به اطاعت از اوامر امام خميني(ره) رهبر بزرگوارم سفارش مي كنم . پر و مادر م و خواهران و برادرانم اميدوارم كه از شهادت خود راضي و از فقدانم ناراحت نباشيد چرا كه من امانتي بودم در دست شما كه بايستي به صاحب اصلي يعني به خدايم بازگشت بنمايم. اميدوارم كه پدر و مادرم و برادران و خواهران و همه بستگانم مرا ببخشند و سلامتي همگان را از خداي بزرگ مسئلت دارم. خداوندا از درگاهت مي خواهم كه گناهان كوچك و بزرگم را ببخشي و مرا عفو فرمايي بهترين لحظه عمر من شهادت است آن لحظه اي كه اولين قطره خونم بر زمين بريزد لحظه خوشحاليم خواهد بود چونكه من و ساير رزمندگان اسلام هدفي جز پيروزي اسلام و شهادت نداريم يك عرض با پدرم دارم و آن اين است كه موقعي كه شهيد شدم و خواستند مرا دفن بنمايند با دست خود مرا خاك كنند اگر اينكار را بكني روح من شاد خواهد شد چون شما مرا با دست خودت بزرگ كرده اي و مرا نه جايگاه ابدي ام تحويل بدهي. مادر جان من براي شما فرزند خوبي نبودم و شما را خيلي اذيت كرده ام از شما مي خواهم كه مرا عفو نمائي و مرا دعا كني. در پايان سلامتي امام عزيز و نصرت و پيروزي همه رزمندگان راه اسلام را از خداوند متعال خواستارم اين وصيت نامه را قبل از تدفين بخوانيد. ضمناً مرا در امامزاده سيد علي اصغر (ع) كنار مزار شهدا بخاك بسپاريد كه اولاً در جوار امامزاده و ثانياً در جوار ساير شهدا و ثالثاً در مقابل خانه مان كه مقابل ديدگان پدر و مادر و خواهرانم كه هر لحظه بتوانند با من از نزديك حرف بزنند و السلام عليكم و رحمه لله و بركاته ضمناً يك برگ فتوكپي اين وصيت نامه نزد دوست و برادرم محمدتقي مؤذن فرد سرپرست انجمن اسلامي است.

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.