اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا

شهید عزت الله احمدی

  • شهید عزت الله احمدی
  • نام پدر: صحبت الله
  • محل تولد: حصار شازند
  • تاریخ تولد: 1340/6/12
  • محل شهادت: پنجوین عراق
  • تاریخ شهادت: 1362/8/9
  • قشر:
  • سن:
  • وضعیت تاهل:
  • شهرستان: شازند
  • شماره شناسنامه:
  • کد ملی: 0620870001
  • محل دفن: حصار شازند
  • ستاد یادواره:
  • یگان خدمتی:
  • عضویت:
  • نام عملیات: والفجر 4

شهید عزت­ الله احمدی در پنجم شهریور ماه سال چهل در روستای حصار از توابع شازند و در خانواده­ای مذهبی و روستایی دیده به جهان هستی گشود. اذان و اقامه را بر گوشش زمزمه کردند و او را با اسلام، آیین مهربانی و مسلمانی آشنا کردند. نامش را عزت گذاشتند تا عزت دین و خانواده­اش باشد. روستازاده­ای کشاورز بود که پدرش در زمین کشاورزی کار می­کرد و سعی داشت تا نان حلال سر سفره بگذارد و اعتقاد داشت که فردای قیامت برای نان حلال باید پاسخ­گو بود، چه برسد خدای نکرده به نان حرام.

او کودکی اش را کودکی کرد و با هم سن و سال­های خویش بازی می­کرد. در همان سال­ها به زمین کشاورزی می­رفت و دوشادوش پدرش کار می­کرد. در آن سال­ها که تحصیل در روستا سخت بود، عزت­ الله تا سوم دبیرستان تحصیل علم کرد و در کنار درس در کارهای خانه و خانواده که بیشتر کشاورزی بود نیز کمک می­کرد، تا هم تهذیب نفس کرده باشد و هم تحصیل علم. قبل از رفتن به جبهه مسئول کتابخانه بود تا در نشر کتب مفید بین مردم کوشا باشد و شاید قدمی در راه رساندن مفاهیم ناب به اهالی روستا برداشته باشد. دو برادر و دو خواهر داشت که آن­ها هم تا اندازه­ای مانند عزت­ الله تحصیل کرده بودند و این کافی است که بتوان گفت در خانواده­ای تحصیل­کرده، زندگی کرده است. پسری مهربان و آرام بود و سعی داشت تا با مهربانی و احترام با مردم پیرامونش ارتباط بگیرد.

دوران سربازی از بهترین روزهای زندگی عزت­ الله بود تا در کنار جوانان هم سن­و­سال خود در لشکر ۲۸ کردستان در یگان خدمتی ارتش به این وظیفة خود عمل کند. شهید عزت­ الله احمدی در تاریخ نهم آبان ماه سال شصت­و­دو در منطقة عملیاتی پنجوین عراق در درگیری با دشمنان دین و بعثی­های زبون بر اثر اصابت گلوله و سوختگی کامل بدن به یاران شهیدش پیوست و در کنار شهدای دیگر در روستای حصار به خاک سپرده شد. سوخت تا کسی نگاه بد به این مرز و بوم نکند.

وصیت نامه:

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.