اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا

شهید محمود آقازیارتی

  • شهید محمود آقازیارتی
  • نام پدر: علي اصغر
  • محل تولد: آقازیارت فراهان
  • تاریخ تولد: 1337/3/1
  • محل شهادت: جزیره مجنون
  • تاریخ شهادت: 1366/6/19
  • قشر: بسیج
  • سن: 29
  • وضعیت تاهل: متاهل
  • شهرستان: فراهان
  • شماره شناسنامه:
  • کد ملی: 5719148167
  • محل دفن: اراک
  • ستاد یادواره:
  • یگان خدمتی: ل17
  • عضویت: بسیج
  • نام عملیات: پدافندی

شهید محمود آقا زیارتی، متولد اولین روز از خرداد ماه ۱۳۳۷ در روستای آقا زیارت فراهان است. در خانواده‌ای کشاورز پرورش یافت و پس از مدتی از جوانی به شهر اراک مهاجرت کرد. با شروع جنگ تحمیلی به عضویت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی‌ در آمد. او در سال ۱۳۵۸ ازدواج کرد و در زمان شهادت چهار فرزند داشت. او در نوزدهم شهریور ماه ۱۳۶۶در جزیره مجنون عراق بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید.

وصف شهید از زبان یکی از دوستان:

از خانواده‌های بسیار مؤمن و بسیار متدین بود. ایشان یکی از اعضای پایگاه ۸ حزب الله در خیابان لعلی شهر اراک بودند. در آن زمان با اینکه سن ما پایین بود و از دانش آموزان دوره راهنمایی بودیم، ایشان ما را تشویق می‌کرد به شرکت در پایگاه و عضو شدن در بسیج پایگاه محل و در راهپیمایی‌ها. بعد بچه‌ها را جمع می‌کرد و حرکتشان می‌داد برای راهپیمایی و ایشان با توجه به اینکه سرپرست خانواده‌ای با ۵ سر عائله بود و بچه‌های کوچک داشت علاقه شدید و وافری به انقلاب و امام(ره) داشت که گاهی می‌گفت: خودم و زن و بچه‌هایم فدای امام خمینی(ره). خوب یک لهجة ترکی هم داشت و خیلی آدم خوب و مؤمنی بود. اگر احیاناً اختلافی هم توی محل بود ایشان از اشخاصی بود که این مسئله را حل می‌کرد تا اینکه ایشان دو مرحله وارد جبهه‌های جنگ شدند. مرحله دوم را زمانیکه رفت از اهالی محل خداحافظی کرد و یک شب آمد در پایگاه که من خودم شخصاً در آنجا حضور داشتم، ایشان خداحافظی کرد و خیلی به ما تأکید کرد که دست از این انقلاب و رهبر بر ندارید. شما به سن تکلیف نرسیده‌اید که به جبهه بروید ولی من به سن تکلیف رسیده‌ام با توجه به اینکه خانمش باردار بود و خیلی هم دوست داشت بعد از بارداری بیاید ولی خوب دید آن زمان جبهه‌های حق علیه باطل احتیاج به نیرو و کمک‌های مردمی‌دارد به عنوان راننده پایه یک به جبهه رفت. من حضور نداشتم ولی دوستان و هم‌رزمانش می‌گفتند: اگر سنگین‌ترین بمباران و سنگین‌‌ترین آتش انجام می‌شد در منطقه ایشان حرکت می‌کرد و می‌گفت که من باید مواد غذایی و مهمات را به سنگرها برسانم. در حین رانندگی بود که یک خمپاره به ماشین ایشان اصابت می‌کند و ایشان را به درجه رفیع شهادت می‌رساند.

وصیت نامه: ﴿وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ‌﴾ هرگز مپندار آنهایی که در راه خدا کشته می‌شوند مرده‌اند بلکه آنان زنده‌اند و نزد خدای خود روزی می‌خورند، و دیگر اینکه مگویید آن‌ها که در جبهه‌ها کشته می‌شوند ندانسته و نفهمیده خود را فدا کرده‌اند، بلکه آن‌ها راه صحیح خود را انتخاب نموده و با خداوند عالم خلق دو جهان راز و نیاز نموده و به مهمانی خدا شتافتند و به لقاءالله پیوسته‌اند و این انتخاب کورکورانه نبوده و خیلی عاقلانه می‌باشد، به قول امام(ره) عزیزمان: آن‌ها که در راه دین و قرآن کشته شده‌اند شهید هستند و شهید موقعی که بر زمین می‌افتد و خون از بدن مبارکش بیرون می‌آید تمامی‌گناهان او آمرزیده می‌شود. از طرف حق تعالی، و دیگر اینکه مادر عزیزم امیدوارم که از فراغ من ناراحت نباشید و اگر شهادت نصیب من شود که این تنها آرزوی من بوده است و افتخار آن در دنیا و آخرت برای شماست و اگر جنازه من را آوردند که سر در بدن نداشتم یا دست در بدن نداشتم و یا بهتر بگویم تمام گوشت‌ها و استخوان‌های بدنم را تکه تکه کرده بودند، نگران نباشید چونکه این راه را امام حسین(ع) برای ما در مکتب خود آموخته است و اگر این پیشامدهایی که ذکر شده است، نصیب من شود نگران نباشید چونکه شما مادر عزیز و اهل و عیال من در آسایش زندگی می‌کنید مانند اهل و عیال امام حسین(ع) اسیر نگشته و خیمه‌ها را بر سرتان خراب نکرده‌اند و در زیر پرچم سرخ لا اله الا الله زندگی می‌کنید و برادر عزیزم تنها آرزوی من شهادت بوده است. اگر خدا قبول کند امیدوارم مثل یک کوه استوار بایستی گریان نشوی و استقامت خود را در مقابل کفر ستیزان و خود فروختگان و منافقین نشان بدهی و کمر آنان را بشکنی و همیشه در صحنه باشی که راه این شهیدان را ادامه بدهی. شما ‌ای خواهرانم در فراق من غم و اندوه مخورید و گریان نشوید. می‌دانم گریان می‌شوید نور چشمانم ولیکن در مقابل هیچ کسی اظهار نگرانی ننمایید اگر برادرتان شهید شده است برادر دیگری دارید و شما چادر سیاه و حجاب اسلامی‌ را بر سر بکشید و چشم دشمنان را کور و تن آنان را بلرزه در آورید همانگونه که گفته‌اند خواهرم سیاهی چادر شما کوبنده‌تر از سرخی خون من است. و شما‌ ای همسرم می‌دانم که در فراغ من غم و اندوه شما زیاد می‌شود امیدوارم نگران نباشید و غصه نخورید و امیدوارم که حق خود را بر من حلال بنمایی. از شما برادرم می‌خواهم بعد از من مبلغ یک هزار تومان فقط قرآن مجید و مفاتیح الجنان برای مسجد صاحب الزمان(عج) بگیرید و هدیه بنمایید و دیگر اینکه یک قفسه کتابخانه بدهید از چوب، خیلی خوشگل عباس یا عابدین آقازیارتی بسازند و رنگ کاری بنمایید و اهداء مسجد نمایید و مقدار 29 کیلو پروفیل برای مسجد بدهکار هستم که قرار بود یک عدد درب ورودی بسازم و درباره آن‌هم اقدام بنمایید و از شما مادر عزیزم و برادرم و خواهرانم و دوستانم در بودن امکان می‌خواهم که هر شب جمعه بر سر قبرم بیائید و با خواندن سوره فاتحه روح اینجانب را شاد نمایید و چشم به راه نگذارید و اگر امکان نبود راضی نیستم با مشقت و پای پیاده بیایید و موجب رنج و زحمت شماها گردد. اینجانب را حتماً در مزار شهدای اراک دفن کنید. من از شما می‌خواهم که وقتی بر مزارم آمدید اول بر سر قبر شهیدان گمنام بروید و بعد شهیدان دیگر را زیارت نموده و بعد قدم مبارکتان را روی قبر من بگذارید و در موقع وارد شدن ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ‌﴾ یادتان نرود که ما همه از او هستیم و به طرف او خواهیم رفت و از خدا بخواهید که شهادت من را در راه خودش قبول کند و گناهان مرا بیامرزد و از تقصیرات من بگذرد واگر ان شاءالله راه کربلا باز شد بعد از شهید شدن ما رزمندگان، شما ‌ای وارثان شهید اولین کسی هستید که آن حرم مطهر حسین بن ‌علی(ع) که آن قبر شش گوشه دارد را زیارت خواهید کرد و از دعا کردن امام(ره) و ظهور حضرت مهدی(عج) کوتاهی نفرمایید و از امام حسین(ع) بخواهید که آنهم از خداوند بخواهد این شهیدان را مجاور شهیدان صدر اسلام قرار بدهد. ان شاءالله. و برادران و خواهران چه خوش است آن لحظه که فرماندهان سپاه اسلام دستور حمله صادر می‌کنند. برادران همگی با شوق و اشتیاق یکی اسلحه خود را پاک می‌کند و دیگری به کمر خود نارنجک می‌بندد و آن یکی خشاب خود را بر جای می‌گذارد و آن برادر بند پوتین خود را می‌بندد. برادران شنونده و خواهران شنونده مثل اینکه این برادران رزمنده برای حجله عروسی بروند چنان شتابان می‌روند که اصلاً باورکردنی نیست. اگر برادری بر زمین می‌افتد و برادر رزمنده دیگر اسلحه بر دوش می‌گیرد و راه برادرش را ادامه می‌دهد وتمام رزمندگان دعاهایشان این است که اگر شهید می‌شوند، امام عزیزمان یعنی خمینی بت شکن(ره) سلامت باشد و سایه مبارک آن رهبر عظیم الشأن از سر مستضعفان کم نشود و امیدواریم به خداوند متعال که انقلاب خمینی(ره) را به انقلاب مهدی موعود(عج) متصل بگرداند، و از تمامی‌ دوستان و آشنایان و دیگر برادران تقاضا دارم که اگر نسبت به اینجانب نارضایتی دارند و از هر گونه از نظر کاری یا حق همسایگی و غیره به خانواده اینجانب مراجعه نموده و حق خود را دریافت دارد و یا اینکه از حق خود بگذرد و برای من حلال بنماید.