اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا

شهید هادی آقاجانی

  • شهید هادی آقاجانی
  • نام پدر: محمدرضا
  • محل تولد: مرزیجران اراک
  • تاریخ تولد: 1342/1/30
  • محل شهادت: غرب پاسگاه زید عراق
  • تاریخ شهادت: 1361/5/5
  • قشر:
  • سن:
  • وضعیت تاهل:
  • شهرستان: اراک
  • شماره شناسنامه:
  • کد ملی: 0532883918
  • محل دفن: اراک
  • ستاد یادواره:
  • یگان خدمتی:
  • عضویت:
  • نام عملیات: رمضان

شهید هادی آقا جانی (صالحی مرزیجرانی) در سی ام فروردین ماه سال ۱۳۴۲ در خانواده ای روستایی و ساده دل دیده به جهان گشود. از بچگی انسان راستگویی بود و بعد که بزرگتر شد تابستان ها در امر کشاورزی کمک پدر  می کرد و در فصول دیگر به تحصیل می پرداخت.

در دوران انقلاب بسیار علاقه داشت در تظاهراتی که بر ضد رژیم شاهنشاهی و برای برقراری حکومت اسلامی برپا می شد شرکت کند و هر وقت به علت کار کشاورزی نمی توانست شرکت کند ناراحت می شد و بعد از انقلاب هم در بسیج مسجد محمدی در شهر اراک فعالیت داشت و همیشه به دستورات امام عزیزمان گوش می کرد و در بحث هایی که ما بین فامیل در می گرفت سخت از مواضع انقلاب، دفاع می کرد و در پی دستورات امام خمینی که جوانان را به جبهه ها دعوت می کرد ندای امام را لبیک گفت و رفت تا در راه عظمت اسلام عزیز قدم بردارد او در دوران نوجوانی و جوانیش همیشه پاک بود و به دور از همه گناهان که در زمان طاغوت جوانان انجام می دادند بود. هیچگاه دیده نشد که هادی دروغ بگوید و از مجالسی که غیبت در کار بود پرهیز می کرد.

شهید هادی بسیار ساکت بود و از شوخی های زننده و زیاد پرهیز می کرد و نسبت به پدر و مادر با احترام بود و از بی حجابی بسیار بدش می آمد و خودش آدم با غیرتی بود و امام خمینی را رهبر مسلمین جهان می دانست. با آغاز جنگ تحمیلی به سوی جبهه راهی شد و دقیقاً مشخص نیست که چگونه شهید شده است ولی به گفته برادرانی که با شهید بوده اند در شب مرحله پنجم عملیات رمضان دستش مجروح می شود و بعد به همرزمانش می گوید: ” شما بروید من خودم به پشت خط بر می گردم و به بچه ها نگویید که کسی بیاید.” از آن به بعد کسی نمی داند که چگونه شهید شده است.پیکرش سال ها در منطقه جنگی باقی ماند و پس از تفحص در زادگاهش در شهر اراک به خاک سپرده شد. (ره یافتگان وصال ص ۴۵)

خاطره:

موقعی که می خواست به جبهه برود می گفت :” ان شاء الله به یاری خداوند ما می رویم و راه کربلا را باز می کنیم و در شهرهای عراق به یاری خداوند پایگاه های اسلامی درست می کنیم به امید روزی که پرچم اسلام در همه جا برافراشته شود.” موقعی که تیر به بازویش اصابت کرده  و زخمی شده بود به یاران و همرزمانش می گوید به برادران رزمنده نگویید که من زخمی شده ام و تیر خورده ام و در همین هنگام پسرعمه اش چند متر آن طرف تر شهید می شود یکی از دوستان شهید می گوید؛ تو زخمی شده ای بیا به پشت جبهه منتقلت کنم ولی شهید هادی می گوید که شما به پیشروی ادامه بدهید من خودم می توانم به پشت جبهه بروم هنگامی که من هم زخمی شدم وقتی به پشت جبهه منتقل شدم ؛مطلع شدم هادی به درجه رفیع شهادت نائل گشته است.

وصیت نامه: