1 آبان 1398 - 20:15
خانواده
هردوتایمان اهل سادگی بودیم و از تجملات بیزار، اول زندگی‌مان بود و این خصلت، خوش می‌درخشید، دو تا اتاق از خانه‌ پدری‌اش مانده بود که فرش کردیم، جهیزیه‌ام را هم با مهدی بردیم و چیدیم، آن‌قدر کم بود که پشت یک پیکان استیشن جا بشود، فقط وسایل ضروری زندگی را...
1 آبان 1398 - 20:15
احترام به والدین
وقتی که کار اشتباهی انجام می‌داد، مادر از دستش عصبانی می‌شد و با تندی با او برخورد می‌کرد، حسین سرش را پایین می‌انداخت و به حرف‌های مادر گوش می‌کرد، دلم برایش می‌سوخت و می‌گفتم: «یک چیزی بگو و از خودت دفاع کن.» می‌گفت: «نباید به پدر و مادرمون بی‌احترامی کنیم....
1 آبان 1398 - 20:15
همسرداری
بنای ازدواجم با مصطفی عشق او به ولایت بود، دوست داشتم دستم را بگیرد و از این ظلمات و روزمرگی بیرون بیاورد، همین مبانی بود که مهریه‌ام را با بقیه مهریه‌ها متفاوت کرده بود.مهریه‌ام قرآن کریم بود و تعهد از داماد که مرا در راه تکامل و اهل‌بیت(ع) و اسلام...
1 آبان 1398 - 19:15
وظیفه شناسی و جدیت در کارها
شهید زین الدین ، خیلی کم در مقر می‌ماند. شناسایی‌ها را خودش شخصاً انجام می‌داد و معبرها را چک می‌کرد. همیشه می‌گفت:« وقتی گردانی را می‌خواهم به معبر بفرستم، اول باید از آن مطمئن شوم» . اگر می‌دید معبر خطرناکی است، اجازه عبور گردان را نمی‌داد. ما همیشه بیشترین و...