شهید مجید چاپاری نیا

8 بازدید
نام
مجید
نام خانوادگی
چاپاری نیا
نام پدر
علی اکبر
سیادت
خیر
شماره شناسنامه
شماره ملی
5718907498
سن
19 سال
محل تولد
چاپار - اراک
تاریخ تولد
1346/03/12
محل دفن
اراک
تاریخ شهادت
1365/04/10
محل شهادت
ارتفاعات قلاویزان - مهران
نحوه شهادت
تاهل
تعداد فرزند
شغل
تحصیلات
جنسیت
رشته تحصیلی
دین و مذهب
نیرو
یگان
عملیات
کربلای 1
رده اعزام کننده
شهر محل اعزام
نوع شهادت
تاریخ تدفین
قشر
نوع عضویت
سمت و وظیفه

درباره شهید

زندگی نامه:

از یکی دیگر از یاران سفر کرده می‏نویسم. از شهید مجید چاپاری ستاره‏ای دیگر از سرزمین ستاره باران شده‏ام. از آسمان این شهر هر ستاره‏ای که غروب می‏کند با درخشش جاودانه‌اش، هدایت‏گر نسل‏های آینده خواهد بود. دوازدهم خرداد 1346در روستای چاپار از توابع اراک به دنیا آمد.

خانواده ساده‌زیست و صمیمی‌ مجید، او را چون درّی گران‌بها در آغوش گرم خویش پروریدند و او را با معبود حقیقی و تعالیم آسمانی قرآن آشنا ساختند. مجید این پسر روستا، آموخته بود که در کنار سواد‏آموزی، باید سهمی‌ از تلاش معاش نیز از آنِ او باشد. باید بکوشد و دوشا دوش پدر در خنکای سپیده دم، آب گوارا را تا عمق ریشه‏های گیاهان بدواند و بعد عرق جبین را بِستُرد تا نظاره‏گر خرمن زیبای گندم‏ها باشد. هنوز دوران راهنمایی را تمام نکرده بود که جنگ خانمان‏سوز به ایران تحمیل شد. خون در رگانش جوشید و هر دم به دنبال فرصتی بود تا خود را به جبهه‌های نبرد برساند، به بسیج پیوست.

اول بار که به جبهه رفت، شانزده ساله بود و پس از چند مرحله حضور در مناطق جنگی، در آستانه نوزده سالگی، به عنوان پاسدار وظیفه خدمت ‏کرد. تیر ماه 1365 منطقه عمومی‌ مهران رمز حضور مجید را در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل گشود. آن جایی که تکیه‏ای از ترکش خمپاره سینه و سر او را از هم شکافت و او با قامتی غرق در خون، بر زمین تازه آزاد شده مهران افتاد. پس از چند روز پیکر مطهر شهید بر دوش هم‏رزمانش تا گلزار شهدای شهر اراک تشییع شد.

وصیت نامه:

هر وقت که شهید شدم به پدر و مادرم کمک کنید. ای پدر و مادر حلالم کنید. حالا که من رفتم پدرم هیچ کسی را ندارد، کمکش کند. بنیاد شهید انقلاب اسلامی از شما خیلی تشکر می‏کنم. وقتی که من می‏رفتم گریه‏اش گرفت. مرا بوسید. گفت: رفتی که رفتی، به امید دیدار و من دوباره برگشتم. گفتم: وقتی که بر نگشتم، پدرم قالیچه‏ای به مسجد دِه بدهید. پدرم، من که می‏رفتم گفت: که تو رفتی [و من] هیچ کس را ندارم. ای عزیزم، امیدوارم که برگردی. یادتان باشد به پدرم کمک کنید. برادر کوچکم، خداحافظ من در راه خدا خونم را نثار می‏کنم. من راه امامان() را رفتم. در مهران شعری به یادم آمد که گفتم:

بنی‏آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند.

چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار.

یادم آمد ای پدر و مادر برایم روزه قرضم را ادا کنید که مدیون روز قیامت نشوم. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی() خمینی() را نگه‌دار. مجید چاپاری

خاطره:

عاشق جبهه و جهاد بود. خوش اخلاق بود. همیشه در کارهای کشاورزی به افراد ناتوان کمک می‏کرد. شانزده ساله بود که اولین بار به جبهه رفت. هنگامی‏ که می‏خواست به جبهه برود من راضی نبودم.گفت: مادر اگر من رفتم جبهه شهید شدم مرا حلال می‏کنی؟ گفتم: نه! موقعی که شهید شد حلالش کردم. در عالم خواب دیدم که به من می‏گفت: مادر دیدی حلالم کردی ... باز تکرار کرد.

ارسال اطلاعات درباره " شهید مجید چاپاری نیا "

دلنوشته درباره " شهید مجید چاپاری نیا "