شهید مهدی رضایی

24 بازدید
نام
مهدی
نام خانوادگی
رضایی
نام پدر
محمدرضا
سیادت
خیر
شماره شناسنامه
شماره ملی
0569741793
سن
22 سال
محل تولد
تاریخ تولد
1343/06/02
محل دفن
محلات
تاریخ شهادت
1365/04/10
محل شهادت
منطقه قلاویزان - مهران
نحوه شهادت
تاهل
تعداد فرزند
شغل
تحصیلات
جنسیت
رشته تحصیلی
دین و مذهب
نیرو
یگان
عملیات
کربلای 1
رده اعزام کننده
شهر محل اعزام
نوع شهادت
تاریخ تدفین
قشر
نوع عضویت
سمت و وظیفه

درباره شهید

زندگی نامه:

شهید مهدی رضایی فرزند محمدرضا در خانواده‏ای مومن و مذهبی در سال 1343 دیده به جهان گشود و به دلیل تربیت شایسته خانواده وی، مهدی از کودکی عاشق و شیفته مسجد و نماز بود، در سنین کودکی از معدود کودکانی بود که در کلاس‏های تعلیم قرآن به فراگیری کتاب آسمانی پرداخت و باز هم از اولین خردسالانی بود که سرود اصلی دین را با صدای معصومانه خویش در محل حسینیه محلات در پایان دوره کلاس قرآن می‏خواند و مورد تشویق حضار و علماء در مجلس قرار می‏گرفت.

دوران ابتدایی را در مدرسه هفده شهریور و ایرانشهر سپری کرد و یکی از با اخلاق‏ترین و منظم‏ترین و بهترین شاگردان این دو مدرسه بود.

وی از همان دوران، اوقات فراغت خود را با شرکت در کلاس‏های قرآن و بعضاً در جستجوی کار و کمک به پدر و مادر با تلاش می‏گذراند و با شروع مبارزات مردم علیه طاغوت ستم‌شاهی با سن کمی‌ که داشت در همه تظاهرات‏ها و راهپیمایی‏ها شرکت می‏کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی‌ مهدی جزء کسانی بود که در انجمن اسلامی‌ قلم، که اولین تجمع حزب‌الله بعد از انقلاب در شهر محلات بود، شرکت کرد. از همان انجمن اسلامی‌ قلم بود که ایشان شروع به فعالیت‌های فرهنگی، هنری نمود و با تئاتر و سرود و انجام این گونه امور فرهنگی بالید. وی در سرودهایی که برای امام زمان() در سال 1358 اجرا می‏شد نقش تک‏خوان سرودها را داشت و در اولین کار تئاتر نیز به‌ عنوان نقش اول تئاتر نقش"قیس بن مُسهر"را ایفا نمود. در اردوهای تفریحی - فرهنگی فعال بود. در سال 1360-1359 با تشکیل کانون فرهنگی - هنری ابوذر، عضو آن کانون شد و مسئولیت کتابخانه القائم() را عهده‏دار بود. وی در کانون ابوذر در تئاترهای زیادی چون «سپیده‌دم آزادی»، «همه مردم را برای همیشه نمی‌توان فریفت» و ... به ایفای نقش پرداخت. صدای دلنشین او در همه مراسم مذهبی در طول سال همراه گروه سرود کانون، گوش‏نواز بود.

در دوران تحصیل مهدی از اعضای فعال انجمن اسلامی‌ دبیرستان بود و با تنی چند از برادران کلیه فعالیت‏های فرهنگی آن دبیرستان را بر عهده داشت.

اسفند ماه سال 1360 بود که مهدی به همراه تعداد کثیری از رزمندگان از محلات به جبهه‏های نور اعزام شد. چند روزی را در پادگان امام حسن() توقف کردند و سپس راهی جبهه‌های جنوب کشور شدند. در کوپه قطار وقتی که همه خواب بودند و از خستگی راه، رمق در بدن نداشتند، تنها و تنها مهدی بود که در کوپه خودشان که بیش از 10 نفر بودند، بیدار نشسته بود و دعای توسل را همراه با قطرات اشک زمزمه می‏کرد.

عجیب بود که در آن ساعات در دل شب و خستگی راه، چه عشقی بود که این نوجوان پرشور را با آن حالت تضرع و خضوع بیدار نگه ‏داشته ‏بود و عجیب‏تر این که وی با همه آن حالات معنوی و خدایی با دیگر برادران بسیار خوش‏رو و خوش برخورد بود. به قول یکی از همراهانش در آن سفر، در مدت اقامت در دانشگاه شهید چمران اهواز لحظات انتظار برای رفتن به خط مقدم، هر وقت از خواب بیدار می‏شدیم، می‏دیدیم که مهدی در حال سجده، ندای الهی العفو سر ‏می‏دهد. وی با سوز بسیار دعا می‏خواند و گریه می‏کرد و همین زمزمه‏ها بود که او را آسمانی کرد. او در دهم تیرماه سال 1365 در عملیات کربلای 4 هنگامی ‌که به ‌عنوان مبلغ دینی در جبهه بود، سلاح به دست گرفت و به سوی بعثیون هجوم آورد و در نبردی دلاورانه به شهادت رسید. پیکر مطهر شهید در گلزار شهدای محلات به خاک سپرده شد تا سال‌ها بعد میزبان برادر شهیدش غلامعلی، باشد.

وصیت‌نامه:

بسم ‌الله الرحمن الرحیم

به نام خدا، به یاد خدا و برای خدا. چند جمله‏ای با عنوان شهادت‏نامه می‏نگارم امید است مورد پذیرش درگاه مقدس باری‏تعالی قرار گیرد هر چند که تمام گفتنی‏ها را آن‌ها که باید بگویند گفتند و رفتند تا به لقاء معبود و محبوبشان رسیدند و خوشا به حال آن‌ها.

اکنون آن‌ها در نزد مولایشان به‏ سر می‏برند و ما مردگان هنوز در قید و بند این حیات مادی هستیم و هنوز زنجیرها را نگسسته‏ایم.

خدایا چه سخت است بریدن و گسستن، بریدن از این امیال و آرزوها، بریدن از هواهای نفسانی، بریدن از این دار فانی و هیچ و پوچ. خدایا اما تو خود می‏بینی که آن‌ها که دوستدار تو اَند، آن‌ها که در فراق دیدار و لقای تو می‏سوزند، چگونه و چه آسان از همه این دنیا با این زرق و برق‏هایش می‏گذرند و می‏بُرند و به تو می‏پیوندند.

خدایا ما را مثل آن‌ها قرار بده و ما را عاشق و عارف خودت بگردان.

ای امت خداجوی، ‌ای امت اسلامی، ‌ای شهیدپروران، بدانید که همه ما رفتنی هستیم و تنها و تنها او باقی است پس چه‌ بهتر که مرگمان، مرگ با عزت، مرگ سرخ، شهادت فی سبیل‏الله باشد. ما که پیرو قرآنیم، ما که پیرو اسلامیم، ما که پیرو رسول‏الله()، پیرو مولا علی()، پیرو حسین سیدالشهدا() هستیم پس چه بهتر که زندگی و مرگ ما نیز همانند آن‌ها باشد.

پدرانم، مادرانم، برادرانم و خواهرانم، تا موقعی که ما قرآن را داریم، تا موقعی که ما اسلام را داریم همه ‌چیزمان خود به خود درست خواهد شد. اما اگر روزی آن‌ها را به کناری بگذاریم همه‌ چیزمانم از دست خواهد رفت پس بکوشید یاور قرآن باشید.

پدر عزیزم، مادر دلبندم، برادرانم، مرا ببخشید و برایم دعا کنید تا من بتوانم قدم در راه شهدا، قدم در راه برادرم امیر بگذارم. من که زنده‏ بودنم مفید فایده برای اسلام نبود، امید آن دارم که شهادتم مفید برای درخت خون‌بار اسلام باشد. من از شما پدر و مادر گران‏قدرم طلب رضایت می‏کنم. همچنین از استاد بزرگوارم، آن سید والامقام، آن فرزند فاطمه()، جناب آقای مقدسی طلب رضایت می‏کنم و از شما می‌خواهم در روز جزا در نزد جد بزرگوارتان رسول‌الله() این عبد عاصی را شفاعت کنید.

برادران عزیز طلبه، از همه شما نیز معذرت می‏خواهم و امیدوارم که مرا ببخشید. ان‌شاءالله که خداوند بزرگ شما را ببخشاید. در آخر از همه عزیزانی که این عبد حقیر را می‏شناسند حلالیت می‏طلبم و امیدوارم خداوند منان از همه شما راضی و خشنود باشد. و السلام علی من اتبع الهدی. مهدی (سعید) رضایی 1365/04/09.

ارسال اطلاعات درباره " شهید مهدی رضایی "

دلنوشته درباره " شهید مهدی رضایی "