شهید مصیب انصاری

3 بازدید
نام
مصیب
نام خانوادگی
انصاری
نام پدر
محمدتقی
سیادت
خیر
شماره شناسنامه
شماره ملی
0559639821
سن
27 سال
محل تولد
ازنوجان - خمین
تاریخ تولد
1338/04/10
محل دفن
ازنوجان - خمین
تاریخ شهادت
1365/12/12
محل شهادت
شلمچه - عراق
نحوه شهادت
تاهل
تعداد فرزند
شغل
تحصیلات
جنسیت
رشته تحصیلی
دین و مذهب
نیرو
یگان
عملیات
کربلای 5
رده اعزام کننده
شهر محل اعزام
نوع شهادت
تاریخ تدفین
قشر
نوع عضویت
سمت و وظیفه

درباره شهید

زندگی نامه:

شهید مصیب انصاری دلاورمردی از بیشه شیران و مردان؛ مردانی که با آمدنشان در این کره‌خاکی و چند صباحی زندگی کردنشان در زمین به تمام عالم فهماندند که این دنیا محل گذر است و باید زود بساط زندگی را برچید و به جایی دیگر رفت. او که در یکی از روزهای خوب خداوند در تابستان 1338 در روستای ازنوجان از توابع شهرستان خمین در خانواده‌ای پا به عرصه ظهور گذاشت که در اوج سادگی بودند، خانواده‌ای مذهبی و معتقد به اسلام، از همان ابتدا پدر و مادر برای تربیت او بر مدار مکتب اهل بیت() نقشه داشتند.

دوران ابتدایی را در کنار خانواده به مدرسه روستا می‌رفت و به تحصیل ادامه می‌داد، مادرش می‌گوید: «مصیب در بین فرزندان من از همه ساکت‌تر بود و بسیار زحمت می‌کشید و تا جایی که امکان داشت به دیگران نیز کمک می‌کرد». به خاطر تنگدستی و فقر خانواده دوران تحصیلات ابتدایی‌اش را تا پنجم در کنار خانواده و در مدرسه روستا بود ولی برای راهنمایی و دبیرستان صبح تا ظهر کار می‌کرد و بقیه روز را درس می‌خواند تا فشاری از لحاظ مالی بر خانواده نداشته باشد و این دوره را به سختی طی کرد و پشت سرگذاشت.

همراه پدر به کشاورزی پرداخت و این کار را برای کسب روزی انجام می‌داد، البته کار بافندگی و تریکو را نیز انجام می‌داد، ولی بیشتر وقتش در مزرعه بود. در برابر مشکلات زندگی، صبور بود. با تقوا و با ایمان، عاشق و شیفته جبهه و جنگ بود. در طول عمرشریفش رفتارش با خانواده و بستگان خوب بود به طوری که کسی از دست او ناراحتی نداشت. همیشه به پدر و مادر خویش می‌گفت: «شما مرا مثل یک گنجشک در میان دستانتان گرفته‌اید و نمی‌گذارید تا من پرواز کنم، دستتان را باز کنید و اجازه دهید تا من هم به برادر شهیدم ملحق شوم».

به عنوان بسیجی به لشکر 17 علی بن ابی طالب() پیوست. او به عنوان تیربارچی در گردان روح‌الله() خدمت می‌کرد که در نهایت در دوازدهم اسفند ماه سال 1365 در عملیات کربلای 5 در منطقه عملیاتی شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. پیکر مطهر شهید در کنار برادرش علی اصغر که در مرداد ماه 1361در خرمشهر به شهادت رسیده بود به خاک سپرده شد.

وصیت نامه:

با سلام و دورد به حضور امام زمان() و نائب بر حقش بنیانگذار جمهوری اسلامی ‌ایران و جهان و با درود و سلام بر روان پاک تمامی‌ شهدای اسلام از صدر اسلام تا کنون و سلام و درود بر روان پاک آزادمردان و پاک‌دلان که همیشه به یاد خدا هستند و هرگز از یاد آفریدگار خود بیرون نمی‌روند. البته من کوچک‌تر از آنم که بتوانم با شما عزیزان مطالبی را در میان بگذارم ولی بر حسب وظیفه چند جمله‌ای وقت عزیز شما را می‌گیرم و از همه دوستان و آشنایان می‌خواهم که این حقیر را ببخشید.

من با آگاهی و چشمان باز این راه را انتخاب کردم و این را نیز می‌دانم که دنیا برای هر فرد انسان از زمان آدم تا خاتم و تا آخر برای هیچ کس ماندنی نیست پس اگر کسی دل به دنیا بست فنا خواهد شد البته هر کس به جبهه می‌آید، معلوم نیست که شهید بشود و هر کس هم که پشت جبهه می‌ماند، معلوم نیست که برای غیر خدا کار می‌کند یا برای خدا کار کرده، جبهه و پشت جبهه فرقی نمی‌کند، بستگی به علاقه هر فرد و موقعیت هر فردی دارد که کجا می‌تواند موفق بشد، آن جا را انتخاب می‌کند. به قول روایات و احادیث که می‌فرماید: انسان باید در دنیا آن چنان زندگی کند که گویا تا ابد زنده خواهد ماند و برای آخرت خود را آن چنان آماده نگهدارد که گویا فردا می‌خواهد برود و این که بنده جبهه را برای خود انتخاب کردم برای این است که محیط محدود است و گناه کمتر. پشت جبهه باید مبارزه با نفس کرد که آن هم به قول حضرت علی() هر کس موفق شد ... است و من چون ضعیف بودم و با خودم دیدم که به این منطقه بیایم تا شاید بتواند خالص‌تر بشوم و خداوند هم گناهان من را ببخشد و همچنین از مادرم و پدرم می‌خواهم که مرا حلال کنند و از این که صلاح نمی‌دیدند من به منطقه بیایم و آمدم مرا ببخشید و هر وقت خواستید برای من گریه کنید برای شهیدان کربلا گریه کنید؛ چرا که آنان الگوی ما بودند و ما این راه را از حسین() آموختیم و از برادرانم یک به یک می‌خواهم، که به جز خدا نیندیشند و به جز خدا تکیه نکنند و هر چقدر به دنیا می‌نگرند به آخرت هم توجه داشته باشند و منتظر روزی باشند که عمر به هر صورت پایان خواهد یافت و چیزی که از آن‌ها باقی می‌ماند، عمل است و از خواهرانم می‌خواهم که اگر خواستند گریه کنند برای اسیران کربلا گریه کنند که ما قابل در برابر آن‌ها نیستیم.

و از شما می‌خواهم دخترم را آن چنان تربیت کنی که شایسته یک جامعه اسلامی ‌باشد که آن هم ارزشش از ارزش جبهه اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست. این را نیز بدان که شهیدان نمرده‌اند، طبق آیه قرآن، بلکه مسافرت کردند از این دنیا به آن دنیا و این را نیز بدانید که مرده که نمی‌تواند ناظر بر کارهای شما باشد و داریم در روایات و احادیث که خدا و معصومین() و شهدا ناظر بر کارهای شما می‌باشند و هر چه شما انجام دهید، می‌بینند و یادآور می‌شوم که از اهالی محترم روستای خودم ازنوجان می‌خواهم که در مورد اشتباهات من گذشت داشته باشند و این حقیر را حلال کنند.

ارسال اطلاعات درباره " شهید مصیب انصاری "

دلنوشته درباره " شهید مصیب انصاری "