شهید سید غلامرضا باشی

4 بازدید
نام
سید غلامرضا
نام خانوادگی
باشی
نام پدر
سید علی
سیادت
بله
شماره شناسنامه
شماره ملی
0579885682
سن
19 سال
محل تولد
نراق - دلیجان
تاریخ تولد
1342/04/10
محل دفن
نراق - دلیجان
تاریخ شهادت
1361/01/02
محل شهادت
شوش
نحوه شهادت
تاهل
تعداد فرزند
شغل
تحصیلات
جنسیت
رشته تحصیلی
دین و مذهب
نیرو
یگان
عملیات
فتح المبین
رده اعزام کننده
شهر محل اعزام
نوع شهادت
تاریخ تدفین
قشر
نوع عضویت
سمت و وظیفه

درباره شهید

زندگی نامه:

شهید سیدغلامرضا باشی در دهم تیر ماه سال 1342 در خانواده‌ای مذهبی و فقیر و زحمت‌کش در شهر نراق به دنیا آمد در همان شهر دوران کودکی را سپری نمود و در هفت سالگی تحصیلات را شروع و تا کلاس سوم دبیرستان ادامه تحصیل داد. ایشان با کمک دوستانش در دبیرستان انجمن اسلامی ‌تشکیل دادند. که در این انجمن به نحو احسن انجام وظیفه می‌کرد. از نظر اخلاقی بسیار متواضع و صبور بود. کینه کسی را به دل نمی‌گرفت. در دوران راهنمایی بود که شعله‌های انقلاب اسلامی‌ در ایران شروع به زبانه کشیدن کرد. در مجالس و سخنرانی‌ها حضور فعالی داشت. ایشان از اولین افرادی بودند که عضو بسیج شدند. در کلاس سوم دبیرستان بود که جنگ تحمیلی شروع شد.

شهید باشی مشتاقانه ندای رهبر را لبیک گفت و همراه با هم‌کلاسی‌هایش به جبهه رفت در حدود دو ماه در جبهه دار خوئین بود که از ناحیه کتف مجروح شد، ایشان را به اهواز و از آن جا به شیراز انتقال دادند و مدتی در بیمارستان دکتر چمران بستری بود پس از بهبودی به زادگاه خود بازگشت تا دیداری با خانواده داشته باشد. شهید بزرگوار سه بار از طریق سپاه پاسداران به جبهه اعزام شد. در سال 1360 در عملیات فتح‌المبین به عنوان تک تیرانداز در گردان رعد مشغول انجام وظیفه بود که در دوم فروردین ماه سال 1361 و در عملیات فتح‌المبین در غرب رودخانه کرخه مقابل شوش دانیال در ندای حق را لبیک گفت. پیکر مطهرش در زادگاهش به خاک سپرده شد.

وصیت نامه:

بسم رب الشهدا و الصدیقین

مَنْ یُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیُقْتَلْ اَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُوْتِیهِ اَجْراً عَظِیماً[70]

هر کس در راه خدا بجنگد و کشته یا پیروز شود، به زودی پاداشی بزرگ به او خواهیم داد.

بنام خدا که نامش سر لوحه دفتر هستی است، بنام خدا که جانم در گرو قدرت اوست و با درود به روان پاک شهیدان سرشار از تبار‌ هابیلیان و با درود به آن یگانه رهبر ملت، آینه جهان، کوه ایمان و‌ هابیل زمان، خمینی کبیر().

الهی در دلم نوری برافروز مرا تقوی قدسیان بیاموز

الهی جان من توحید گر کن مرا زین شرک (من) زیر و زبرکن

بن کبر و غرورم را بسوران گل پاک بهی در من برویان

شهادت حد نهایی تکامل است.

از اینکه حس می‌کردم در مکانی راحت قرار بگیرم و در سنگر نباشم غمگین بودم. من نمی‌توانم بخود بقبولانم که برادران خودم در مرزها شهید بشوند و من هر روز شاهد این باشم، از این رو وظیفه شرعی خود دانستم که در این جهاد اصغر شرکت کنم تا بلکه از زیر بار مسئولیتی که بر دوش دارم با سربلندی و سرافرازی بیرون آیم. ای پدر ارجمندم مرا حلال کن و با استقامت صبر و شکیبایی از انقلاب اسلامی دفاع کن، مبادا روحیه خود را ببازی و گریه کنی، چون گریه تو باعث ناراحتی من است، پدر جان دیگر پیش جدمان سر شکسته نیستیم چون پسرت راهی را رفت که آنها رفته‌اند و امیدم آن است که در شب اول قبر به پابوسی آنها بروم. باز از شما می‌خواهم پدر جان اگر در طول زندگی موجبات ناراحتی شما را فراهم ساختم، اینجانب را حلال کنید.

ای مادر مهربان و عزیزم سلام مرا بپذیر، حلالم کن مبادا در فقدان من گریه کنی. در بالای خانه مان پرچم‌های سبز سوار کن و دوستانم را به میهمانی دعوت کن و افتخار کن که فرزندت در راه خدا به این مقام بزرگ رسیده است. مادرم من پسر خوبی برای تو نبودم، امیدوارم مرا عفر کنی. مادر جان بعد از مرگم مبادا گریه کنی چون هر گونه ناراحتی و افسردگی مطمئناً باعث عذاب روح من می‌شود و امیدوارم که برادرانم را طوری تربیت کنی که ادامه دهنده راهم باشند و اسلحه‌ام را زمین نگذارند.

و ای برادران عزیزم سلام گرم مرا بپذیرید و از انقلاب خونبارمان با تمام وجود دفاع کنید و راه خدا برترین راه‌هاست، پوینده این راه باشید و سعی کنید برای حفظ اسلام از بذل جان هیچ دریغ نکنید.

و ای امت مسلمان ترا به جان عزیزانتان علی() وار، حسینی() و خمینی() مانند بر همه دشمنان خارجی و داخلی اسلام و این انقلاب بخروشید و این انقلاب را به سرتا سر گیتی برسانید چون ما هم اکنون پرچم دار اسلام هستیم. ای ملت شهید پرور ایران خون شهیدان را پایمال نکنید از توطئه‌های دشمن آگاه باشید و هیچ وقت رهبر عزیز انقلاب را تنها نگذارید و در هرکجا هستید از روح مبارز دفاع کنید تا اسلام را به تمام جهانیان بشناسانید و همیشه پشتیبانی قاطع و بی‌دریغ خود را از دولت جمهوری اسلامی و پیوستن به خط امام() که همان خط اصیل و محمد() است اعلام کنید.

چند کلمه دیگر با خانواده:

مادر جان تنها خواهشی که از شما دارم مانع درس خواندن خواهر و برادرم تا آن جا که مایل هستند درس بخوانند، نشوید و سعی کنید آنها را به درس خواندن تشویق کنید. مادر جان کتاب‌هایم را به کتابخانه ولی‌عصر() نراق اهدا کنید تا برادران بتوانند از آنها استفاده کنند. در ضمن کلیه لباس‌هایم را به خانواده جنگ زدگان بدهید و مادر جان راجع به این موضوع از یک نفر روحانی سئوال کنید ببینید چطور می‌شود روزه‌هایم را گرفت. 500 تومان پول قاسم دائی حسن از من می‌خواهد و 100 تومان برادر غلام ابوالحسنی، حتماً حتماً این پول را به آنها بدهید و راجع به مقدار پولی که در بانک دارم مقداری از آن را خرج مستضعفان و خانواده جنگ‌زده و آوارگان جنگ که بعضی از آنها واقعاً محتاجند، بکنید و بقیه آن را خود خرج کیند چون می‌دانم پدر پیر شده است و توانائی کار کردن ندارد و مقدار پولی هم که پهلوی برادرم هست این مقدار پول را به برادرم می‌بخشم چون خیلی زیاد برای من زحمت کشیده است. اکنون که وصیت‌نامه مرا باز کرده‌اید و می‌خوانید می‌دانم چشمانتان اشک‌بار شده چون ذاتاً در نهاد هر خانواده‌ای موجود است که وقتی فردی از خانواده‌اش شهید و به مرگ عادی و طبیعی از دنیا برود در لحظه اول غمگین می‌شوند و سپس با صبر خداوندی استقامت می‌کنند.

خوب پدر جان، مادر جان، برادر جان در اینجا با شما برای همیشه خداحافظی می‌کنم و روی یکایک شما را می‌بوسم. محمد و سکینه و تقی را از جانب من دیده بوسی نمایید.

خداحافظ خانواده عزیزم

مرا در کنار قبر دیگر شهدا به خاک بسپارید.

خداحافظ، اسفندماه 1360/12/17

شوش، فدای روح الله()، غلامرضا باشی


70سوره نساء، 74.

ارسال اطلاعات درباره " شهید سید غلامرضا باشی "

دلنوشته درباره " شهید سید غلامرضا باشی "